«بهـ نامـ او کهـ تا انتها با منـ می ماند»
قولـ دادهـ بودمـ کهـ دلمـ تنگـ نشود. نشد.
چونـ جدیدا فهمیدهـ امـ اکثر اوقاتـ آدمـ ها خودشانـ می خواهند ناراحتـ باشند، دلشانـ تنگـ شود و احساسـ ضعفـ کنند.
البتهـ من دلتنگی را اینـ گونهـ تعریفـ می کنمـ: دلتنگی حسی استـ کهـ بهـ علتـ دوری تو را غمگینـ می کند.
در اینـ چند روز خیلی یادتانـ کردمـ. از سر آزیترومایسینی کهـ پسر عمهـ ی گرامی بندهـ می خورد گرفتهـ
تا تکـ تکـ نقاشی هایی کهـ هر شبـ برای آرامـ شدنـ دلـ وافکار پریشانمـ می کشیدمـ.
گاهی همـ بهـ خاطراتـ نهـ چندانـ دورمـ رجوعـ می کردمـ.
می دانید شما وقتی از احساساتتانـ می گویید،
خیلی ناز می شوید
و آن حس خوبـ را برایمـ تداعی می کنید.
چقدر دوستـ دارم اینـ احساساتـ قشنگتانـ را...
ϰ-†нêmê§ |